۱۳۹۴/۰۸/۲۷
همراه با کاروان حسینی / بیست و ششم ذیحجه مرد گفت؛ به گذشته نگاه کن. همین بیست سال اخیر را ببین، کردار و اعمال کوفیان در قبال […]
۱۳۹۴/۰۸/۲۷
همراه با کاروان حسینی / بیست و نهم ذیحجه در غربت خاکستری غروب، مشعل ها یک به یک روشن شدند و سو سو زدند و خیمه گاه، […]
۱۳۹۴/۰۸/۲۷
همراه با کاروان حسینی / بیست و هشتم ذیحجه کاروان در محاصرۀ سپاه در حرکت بود، که با آمدن چند سوار و قافله ای همراه، لحظاتی ایستاد […]
۱۳۹۴/۰۸/۲۷
همراه با کاروان حسینی / بیست و هفتم ذیحجه قافله سالار گفت؛ با ما هستید یا علیه ما؟ گفت؛ علیه شما! گفت؛ لا حول و لا قوه […]
۱۳۹۴/۰۸/۲۷
همراه با کاروان حسینی / بیست و یکم ذیحجه جُون، زُهیر بن قین را همراه بود تا به خیمۀ قافله سالار رسید. زهیر ایستاد، به نگاه و […]
۱۳۹۴/۰۸/۲۷
همراه با کاروان حسینی / بیستم ذیحجه کاروان در دل صحرا ره سپار بود، که به صدای تاخت سوارانی از دور، توقف کرد. سواران به کاروان رسیدند […]
۱۳۹۴/۰۸/۲۷
همراه با کاروان حسینی / پانزدهم ذیحجه خورشید، این چشم گشودۀ آسمان، به تمامی خیره مانده بود بر زمین، تا ببیند که سرنوشت تاریخ، چگونه رقم می […]
۱۳۹۴/۰۸/۲۷
همراه با کاروان حسینی / پنجم محرم نافع بن هلال، دیگران را خبر کرد. گفت؛ حبیب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه آمدند. چهرۀ کاروانیان به شادی […]
۱۳۹۴/۰۸/۲۷
همراه با کاروان حسینی / تاسوعا گفت؛ کجایند خواهر زادگان ما! نیزهداران خیمه گاه، مقابل او به صف شدند. ناآرام و بیقرار، سواره از این سو به […]
۱۳۹۴/۰۸/۲۷
همراه با کاروان حسینی / چهاردهم ذیحجه صحرای تفتیده خاموش بود و کاروان، با گُزیدگانی از زمان، هم نفس با خورشید، راه گشود و ره سپرد. و […]











